Adidal
All Day IDream About Love

پیغام گیر حافظ :

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهار شنبه 15 تير 1390برچسب:شعر ادبی,داستان,حکایت,پند,اندرز,لطایف ادبی,پیغامگیر ادبی, توسط Mikhak

نقیضه ای بر شعر سهراب سپهری
اثر: نسیم عرب امیری

موشكي خواهم ساخت!

خواهم انداخت هوا!

دور خواهم شد از اين خاك فقير

كه در آن هيچ كسي نيست كه بي زور كتك

صبح بيدار شود!

موشك از سوخت تهي!

ودلم مي خواهد بروم بالاتر

ودلم مي خواهد چه قدر حرف جديد!

ودلم مي خواهد

همچنان خواهم راند

نه به پيران دل خواهم بست

نه جوان ها كه سر از تخم به درمي آرند!

كه به بي غيرتي هم معتادند!

وهمه حرفه شان

شيره ماليدن بر سرو هيكل يك دختر احساساتي ست!

دور از اينجا شهريست!

كه در آن چهره زن حق تجلي دارد!

چشم ها تشنه چرخيدن نيست !

وبرادر،خواهر در عمل هست نه بر روي زبان!

عقل هر كودك قنداقي شان قد عقل من و توست!

مردم از عادت ول كن به درك

قفل بر فكر و زبان ها نزدند!

تيتر جنجالي فردا صبح است!

بر تن آزادي بختكي افتاده است!

دور از اينجا شهريست!

كه در آن آب به اندازه چشمان سحر خيزان هست!

شاعران پول به اندازه فردا دارند!

وصداي زنشان مثل شب كوتاه است!

دور از اينجا شهريست

موشكي بايد ساخت!

ارسال در تاريخ چهار شنبه 15 تير 1390برچسب:شعر ادبی,داستان,حکایت,پند,اندرز,لطایف ادبی, توسط Mikhak

کـنون رزم ویروس و رستم شنو * * * * * * * * * * * * دگـرها شنیدسـتی این هـم شنو

که اسفـندیارش یکی دیسک است * * * * * * * * * * * * بگـفـتـا به رستم که ای نـیکـزاد

در این دیسک باشد یکی فایل ناب * * * * * * * * * * * * که بگـرفـتم از سایت افـراسیاب

برم خـُرمی کن بدین دیسک هان * * * * * * * * * * * * که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش * * * * * * * * * * * * شـتـابـان بـه دیـدار رایـانـه اش

دگـر صـبر و آرام و طاقـت نداشت * * * * * * * * * * * * و آن دیسک را در درایوش گذاشت

نکـرد هـیچ صبر و نـداد هـیچ لفـت * * * * * * * * * * * * یکی هم کپی از همان دیسک گرفت

در آن دیسک دیدش یکی فایل بود * * * * * * * * * * * * بـزد ایـنـتـر آن را و اجـــرا نـمـود

به ناگـه چـنان سیستمش هـنگ کـرد * * * * * * * * * * * * که رستم در آن ماند مبهوت و منگ

تهـمـتـن کلافـه شـد و داد زد * * * * * * * * * * * * زبخـت بـد خـویش فـریاد زد

چو تهـمینه فـریاد رستم شنود * * * * * * * * * * * * بـیـامـد که لـیسانس رایانه بود

بدو گفـت رستم همه مشکلـش * * * * * * * * * * * * وزان دیسک و برنامه قابلـش

چـو رستم بـدو داد قـیـچـی و ریش * * * * * * * * * * * * یکی دیسک Bootable آورد پیش

به ناگه یکی رمز ویروس یافت * * * * * * * * * * * * پـی حـفـظ امضای ایشان شـتافـت

به خاک اندر افکند ویروس را * * * * * * * * * * * * تهـمـتـن بـه رایانه زد بـوس را

چنین گفت تهمینه به شوهرش * * * * * * * * * * * * که این بار بگـذشت از پل خرش

دگر بار برنامه زین سان مکـن * * * * * * * * * * * * ز رایـانـه اصلا صحـبـت مکــن

قـسم خورد رستم هـمی با شتاب * * * * * * * * * * * * نگـیـرد دگـر دیسک ز افـراسیاب

ارسال در تاريخ چهار شنبه 15 تير 1390برچسب:شعر ادبی,داستان,حکایت,پند,اندرز,لطایف ادبی, توسط Mikhak

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهار شنبه 15 تير 1390برچسب:شعر ادبی,داستان,حکایت,پند,اندرز,لطایف ادبی, توسط Mikhak

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد